اجازه هست؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
دانشگاه عاشقان، افتخار دارم دریکی از شعبه های قلب شما انجام وظیفه کنم!
اجازه می دهید؟؟؟![]()
دلم واستون یه ذره شده
بووووووود![]()
![]()
بعد از این آشیانت هر کس است باش با او یاد تو مارا بس است
دانشگاه عاشقان، افتخار دارم دریکی از شعبه های قلب شما انجام وظیفه کنم!
اجازه می دهید؟؟؟![]()
دلم واستون یه ذره شده
بووووووود![]()
![]()
قلم سرنوشت را از دستش می گیرم و شروع به نوشتن می کنم.
همه فاصله ها را خط می زنم.آنچه مانده فقط تو هستی و عشق...
با تعجب نگاهم می کند!شرمزده نگاهم را می دزدم و می گویم:ببخش.
فقط دلگیر و دلتنگم.![]()
تا صدای گریه هایم را بشنوی. از وقتی رفتی خنده از لبانم خشکید
و بهار جایش را به خزان داد،چگونه تقدیر را ببخشم وقتی می دانم که دیگر
بر نمی گردی؟؟؟

را هم حس نکنی.
آرام در جانت رخنه می کند،در تمام وجودت ریشه می زند و زندگی ات را تسخیر می کند
و تو چیزی در رگهایت حس می کنی که آرام و قرارت را می برد.
واین همان عشق است که در جانت
رخنه می کند![]()

من میخواستم یه سوال بپرسم به جواباتونم واقعا نیاز دارم پس لطفا جوابی که میدین از ته دلتون
باشه![]()
نظرتون درباره رابطه دختر و پسر چیه منظورم این دوست شدنای
امروزیه ینی واقعا الانم دوست داشتن واعی وجود داره هم دخترا نسبت
به پسرا هم بر عکس؟؟؟
آیا الانم پسری هست که دختریو به خاطر خودش بخواد نه چیزای دیگه
و بازم بر عکس؟؟؟(البته جسارت نباشه)![]()
![]()
همیشه اونیکه عاشقتره خودشو میاره
پایین تا عشقش از بالا بودن لذت ببره![]()
دوستون دارم
یه
عالمه هرچی
بگین
بازم کمه![]()
می خواستم واژه آسمان را ترجمه کنم، اما وسعت بی نظیرش مانع شد. می خواستم سکوتم را
توصیف کنم اما غرش آسمان مانع شد. شبی دیگر می خواستم از ستاره را بنویسم ،اما ماه مرا
مجذوب خود کرد...![]()
گلبرگهای گل سرخ و میان بالهای رنگارنگ شاپرکها در جستجوی تو هستم.
سراغت را از پرستوهای مهاجر و قاصدکهای خوش خبر می گیرم و هر روز به دنبال رد نگاهت
از کوچه های دلتنگی عبور و عطر یادت را دنبال می کنم. می دانم که تو همچون بهار تا ابد ماندگار
و جاودانی...![]()
دلتنگ قصه های تو تا دباره گم شوم در عاشقانه های شیرین و فرهاد.
در سوز و گداز لیلی و مجنون.دلتنگ روزهای آزادی می شوم گرچه تبعیدم به دورترین مکان دل تو...![]()
من تو را در بی کران این دنیای وانفسا گم کرده ام و حرف نگاه من و تو ناتمام مانده است.
کجاست حدیث چشمانت تا من پایانش باشم؟
من اومدم
جای همتون خیلی خالی بود. خیلی خوش گذشت![]()
برای همتون دعا کردم![]()
دلم برای همتون تنگ شده بود![]()
امیدوارم تابستون خوووووووووووووووووبی داشته باشین![]()
![]()
دلم واسه همتون تنگ شده بود
به خدا شرمنده دیگه می دونید امتحاناو درس و مشقا اجازه نمی داد![]()
این نوشته واسه خداحافظیه آخه دارم میرم مکه. دیگه حلال کنید ![]()
دوستون دارم
به امید دیدار دوباره![]()
-بیا دختر،پرنده خوشبختی روی شانه ات نشسته، پسر خان خاطرت را خواسته!
صدای پدر ترس را مثل تیغ فرو کرد زیر پوستش،کتاب را قایم کرد زیر کاهها.پسر کوچک خان را همه ده به شیرین عقلی می شناختند.نه را که گفت،خنده های ابلهانه پسر خان آتش پدر را برای کتک زدن تندتر کرد.خوب یادش هست.دست پدر که بالا رفت برای آخرین بار،به جای بدن او روی قلب خودش فشرده شد. قلب پدر که ایستاد و روی زمین افتاد پسر خان هنوز می خندید.
-خانوم دکتر مددجوی بعدی را بفرستم تو؟
کتاب را بو کرد و توی کشو گذاشت.آنقدر سختی کشیده بود که بتواند مرهم خستگی دیگران باشد.![]()
ساده با خدا حرف می زنم.دستانم وقتی به آسمان بلند می شود خدا را نزدیکتر از همیشه حس می کنم.
ساده با اشکهایم وضو می گیرم و بر سجاده نماز می گذارم...
شیشه اما سرد و سنگین
بی تفاوت،تلخ و خاموش
شاید از یک غصه غمگین
شیشه در اوج سپیدی
خسته از دلواپسی ها
من نشسته گنگ و مبهم
می رسم تا عمق رویا
آسمان همچو دل من
خیس خیس از بی وفایی
بر لبم نام تو دارم
ای بهار من کجایی؟
تا به کی چون شیشه ماندن
در نگاه قاب تقدیر
من همه میل رسیدن
دل ولی بسته به زنجیر
آمدم تا چشمهایت
در دلم عشقی بکارد
تو ولی گفتی که برگرد
شیشه احساسی ندارد
می زند باران هنوز آه
این چنین،غم در دل کیست
دست من بر شیشه لغزید
شیشه هم با بغض بگریست